به نام سوره ی کوثر
از قصه ی خاک و خون سرودن سخت است معقول، از آن جنون سرودن سخت است فیلی است نهفته در دل تاریکی ! از پا و از آن ستون سرودن سخت است از جان کلام، پر اثر می گوید کوتاه، مفید، مختصر می گوید شعری که به قالب رباعی باشد از جوشش شاعری خبر می گوید خمیازه شده خروش خواب آلوده ! می، مرهم عقل و هوش خواب آلوده یاسین چه تفاوت است با لالایی در گوش درازگوش خواب آلوده !
این طرف صحیفه ی نور خدا، فاطمه (س) را
ورق می زند و تفسیر کوثر و نور می کند و مشق عفت و حیا ... و درست در همان زمان،
آن طرف بازیگری خطاب به دیگری می گوید: "با دوست دخترم ازدواج کردم ! پخش نمی
شود که ... می شود ؟ برای من مهم نیست من می گویم اما پخش نمی شود" ! بعد هم
همه با هم غذای سنتی شان را میل می کنند و یک بغل آروغ روشن فکری می گذارند پای
صورت حساب ... سیرت حساب هم بماند به یوم الحساب ! بگذار این صدا و سیما هر چه قدر می خواهد
به خودش پنالتی بزند ! و هنوز مجری هفت بپرسد: "مگر این
متدینین چند درصد جامعه هستند که از سینما ناراضی اند؟ " ! بگذار هر چه می خواهند گپ بسازند و گپ
بزنند و ژست بگیرند. گور بابای من و تویی* که قرار بود پای
آرمان های این انقلاب بایستیم و هرگز از این عصبانی نشویم که خسته ی کاریم و کسی
احیانا می خواهد با ما عکس یادگاری بگیرد، و یا در مورد دست مزدمان سوال کند که
ماهانه چه قدر کیک و ساندیس می گیریم و با کدام شرکت انحصاری تولید چفیه قرارداد
داریم ! *نه "من" اش من است و نه "تو" اش تو ... به خودت نگیر ! فرمول خون ساده است ! یک عده اهل سراب، یک عده هم خواب... این جاست که بر روی خون می تازند. با سم اسب، یا با لاستیک بریجستون ! چه در قالب فرمول یک، چه عصر عاشورا مثل فرمول ترکیبات هیدروکربنی ... یک تیپ
مشخص و ساده و همیشه پای ستون گازهای بی اثر در میان
است ! حتی در جدول مندلیف هم کنار ایستاده اند
و تماشا می کنند فرمول خون را ... چند عنصری که باید موضع بگیرند ! باید ترکیب شوند ! تاریخ تکرار می شود... تکرار می شود...
تکرار می شود... دلم پر می کشد تا کوچه ی غربت، و بغضی
سخت سنگین از غم و محنت، نشسته بست در این سینه ی سوزان، نمی بارد، صدای روضه از
هیئت، خشوع واژه ی غیرت، در این شب ها درون خلسه و بهتی عمیق آواره ام این جا میان
روضه ها حیران و سرگردان و از جمع عوام الناس روگردان... دلم مسمار می خواهد که تا
اعماق پهلویم رود داخل، در و دیوار می خواهد که بین آن تمام شیره ی این جان رود از
گِل، و آتش تا بسوزاند تنم، تا مغز جان و استخوانم را که شاید دل کمی آرام تر گیرد
! همین بوده که تا بوده، در این ایام
آسوده، چه آزاده چه آلوده، همه در هیئتی از جام ناب روضه های مادر سادات نوشیده، و
سیل اشک جوشیده، همه خبط و خطاهاشان به دست حضرت ستار پوشیده، سبک بال از در هیئت
برون آیند اما من ...! در این شب ها تبی سرد و دلی سوزان، نمی
بارم، دریغ از قطره اشکی نم نمی باران... به حال التماس از این دو مشکِ اشک می
افتم، خمار و خسته این شب ها به پای باده می افتم، به حال سجده روی خلوت سجاده می
افتم، شبیه فاطمه (س) شاید ز پا افتاده می افتم، به پای دیده می افتم، تو را جان
حسین حضرت صدیقه ی کبری، تو را بر ناله های زینب کبری ... ببار امشب ببار امشب که غمگینم، ببار امشب که دیگر
سخت سنگینم ...ببار امشب. پی نوشت: او هم نبارید. فقط شکست! خواستم به غربت حسن(ع) برسانم، نرسید. دستم لرزید. به نظم نیامد. شکسته که نظم ندارد...! صحنه ی آخر... نگاهش، دلش، غرورش، غیرتش و مادرش... آهسته تر... این شب ها زود ترک برمی دارد ! آهسته تر رسید ماه طهارت، وضو پر آب بگیر بایست اذن دخول از ابوتراب بگیر به نام فاطمه(س) رخت سیاه بر تن کن برای شستن پیراهنت گلاب بگیر دوباره مشکی مان عطر یاس می گیرد غمت نیامده هوش و حواس می گیرد ! دوباره قصه ی این زنده گی رسید آن جا که از عزای شما اقتباس می گیرد هر آن چه اشکِ عزاتان چکید این شب ها فرشته آمده با التماس می گیرد سیاه این دل ما با سیاه چادرتان به حکم قطره ی اشکی تماس می گیرد سلام فاطمه بانو، منم، غلام شما تمام بود و نبودم فدای نام شما منم که از دل تنگ خودت غمش دادی همان نمک نشناسی که مرهمش دادی گذشت سالی و شکر خدا غمت آمد چقدر پر شده بودیم، ماتمت آمد درون هیئت این سینه فاطمیه ی توست "کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست" دوباره روح و ملائک نزول فرمودند به احترام مقام بطول، فرمودند ... رسید فصل طهارت، وضو پر آب بگیر بایست اذن دخول از ابوتراب بگیر ! به نام فاطمه(س) رخت سیاه بر تن کن برای شستن پیراهنت گلاب بگیر هر واژه واژه ای که سرودم دخیل شد بستم گره به چادرتان بی بدیل شد رسم سکوت قافیه ها را شکسته اید ! از دردتان قصیده پر از قال و قیل شد
از بین زباله رد شود می میرد
در مسلک رود کج روی ممنوع است
کج رفتن اگر بلد شود می میرد !
آن آبرو رفت و به جاشان زخم برداشت
پر از نشان جبهه بود و جای ترکش
جسمی که در راه خداشان زخم برداشت
در سجده شان تا آسمان ها می پریدند
بال و پر مرغ دعاشان زخم برداشت
از انتقام سیلی زهرا(س) گذشتند
دیدی چه ساده ادعاشان زخم برداشت ؟!
پیشانی این جمع مهر عافیت خورد
از سجده ی محض ریاشان زخم برداشت
سی سال خوردند و شکم ها گنده تر شد
تا آن که مجرای غذاشان زخم برداشت !
نزدیک سی سال است نقش کبک دارند
غافل از این که قلب هاشان زخم برداشت
| Design By : Pichak |

